آچمز
۳ مرداد ۱۳۸۸
.
تو یک حرکت غافلگیرانه وزیر رو کشت , فیل رو حبس کرد , قلعه رو خراب کرد , اسب رو رم داد …
به زمین بازی نگاه کرد … خندید … خندید …. مستانه خندید ….
.
خواب آلود چشمانش رو باز کرد … چیزی دیده نمی شد … همه جا خاک بود و غبار .
یعنی کسی به اون در مورد مهره های سرباز چیزی نگفته بود ؟
.

نقاشی از حسام فطرتی
.
.
مشترک فید آرباکس شده اید ؟ مشترک فید خوشمزه های آرباکس چطور ؟
.
.



